|
متروکه اینجا کمی متروکه شده کجایند ادمها؟ یبوست
حرفهایم نمیاید...
برایم تکراری شده همه چیزهایم... همه دردهایم... یبوست فکر گرفته ام انگار...! ذهن درگیر به طور عجیبی دچار سردگمی شده ام.... از هر نوعی که فکرش را بکنی... ذهن درگیر من استراحت میخواهد... و روحم ارامش.... همه خفه خون بگیرند لطفا! معکوس
دیگر از افکارم میترسم... اینروزها همه چیز تخیلی شده تخیلی و عجیب همه چیز عکس خواسته هایم است! همکار
قرار است اینجا را با نفرت بترکانیم... کسی نمیخواهد همراهیمان کند...؟ عضو با سابقه میپذیریم...
حرف دل
ایدفعه اومدم تا حرف دلم را بزنم... من... یعنی تو... نه ما... هیچی ولش کن!
|
Our Archive
------------------------------- Authersvainvoid Unknown Null ------------------------------- Links
-------------------------------
DeSiGneD By |