|
اعـتـراف !
سالها برنامه میريزند و منتظر ِ فرصت میمانند تا بگويند: "دوستت دارم" مجهول ...؟!
به هر صورت...: دیر آمدی ای نگار سرمست زودت ندهیم از دست... بوی پیراهن یوسفم یوسفم یوسفم یوسفم... چشمهایت بینا...چشم به راه جاده...! تو، من، مادر؟!
نه نه نه ... سلطان غم مادر نیست سلطان عشق هم نیست، سلطان تویی که غم مادران بی شوهر را با عشق و علاقه رفع میکنی ... ! معکوس
دیگر از افکارم میترسم... اینروزها همه چیز تخیلی شده تخیلی و عجیب همه چیز عکس خواسته هایم است! در آیـنـه
چاقو به دست, مجهول
همکار
قرار است اینجا را با نفرت بترکانیم... کسی نمیخواهد همراهیمان کند...؟ عضو با سابقه میپذیریم...
حرف دل
ایدفعه اومدم تا حرف دلم را بزنم... من... یعنی تو... نه ما... هیچی ولش کن!
|
Our Archive
------------------------------- Authersvainvoid Unknown Null ------------------------------- Links
-------------------------------
DeSiGneD By |